احمد بن محمد ميبدى
2
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
اسم ( بِسْمِ اللَّهِ ) از سمت گرفتهاند و سمت داغ ، يعنى گويندهء بِسْمِ اللَّهِ دارندهء آن رقم و نشانكردهء آن داغ است . حضرت رضا ( ع ) فرمود : وقتى بنده بِسْمِ اللَّهِ * مىگويد يعنى خداوندا داغ دارم و بدان شادم ، اما از بود خود به فريادم ، كريما بود مرا از پيش من برگير كه بود تو راست كند همهء كارم . خدايا بود تو چراغ معرفت بيفروخت پس روشنى دل من افزونى است ، گواهى تو ترجمانى من كرد پس نداء من افزونى است ، نزديكى تو چراغ و جد من بيفروخت پس همت من افزونى است . ارادهء تو كار من بساخت پس جهد من افزونى است ، خداوندا ، از بود خود چه ديدم ؟ مگر بلا و عنا ، و از بود تو چه رسيدم ؟ همه عطا و وفا ! آغاز كتاب خدا بر نام اللّه و رحمن و رحيم ازآنجهت است كه همه معانى دران سه نام جمع است و آن معانى سه قسم است : قسمى جلال و هيبت و آن در نام اللّه است ، قسمى نعمت و تربيت و آن در نام رحمن است ، قسمى رحمت و مغفرت و آن در نام رحيم است ! معنى ديگر آنست كه دران زمان كه خداوند پيغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند : بتپرستان ، جهودان ، ترسايان ، گروه نخست نام آفريننده را اللّه مىدانستند و اين نام در ميان آنان مشهور بود ، گروه دوم نام او را رحمن مىدانستند و در تورات مذكور ، گروه سوم نام او را رحيم مىدانستند و نزد آنان در انجيل معروف است . اينكه آغاز به نام اللّه و بعد رحمن و سپس رحيم شده ، جهت آنست كه سرآغاز همه ، آفرينش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش ، يعنى كه به قدرت بيافريدم و به نعمت بپروريدم و به رحمت بيامرزيدم ! پير طريقت گفت : خداوندا نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را امان ، و لطف تو ما را عيان ، خداوندا ، ضعيفان را پناهى ، قاصدان را بر سر راهى و مؤمنان را گواهى ، چه عزيز است آن كس را كه تو خواهى ؟ ! 2 - الْحَمْدُ لِلَّهِ : ستايش خداى مهربان ، كردگار روزىرسان ، يكتا در نام و نشان ، خداوندى كه ناجسته يابند ، نادر يافته شناسند و ناديده دوست دارند . قادر بىاحتيال ، قيّوم بىگشتن حال ، در ملك ايمن از زوال ، در ذات و صفات متعال ، لم يزل و لا يزال . موصوف به وصف جلال . عزت قرآن به عجز بندگان گواهى داد و به كمال جلال و تقدّس از ايشان نيابت كرد و خود را ثنا گفت و ستايش خود را به آنان بياموخت و به آن دستور داد و گرنه ياراى چه كسى باشد كه به چگونگى ستايش او پى برد ! اى سزاوار ثناء خويش و اى شكركنندهء عطاى خويش ، بنده به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منّت تو عاجز و به توان خود از سزاى تو عاجز . كريما گرفتار آن دردم كه تو درمان آنى ، بندهء آن ثنايم كه تو سزاى آنى ، من در تو چه دانم كه تو خود دانى ، تو آنى كه تو خود گفتى . بدان كه حمد يا بر ديدار نعمت است يا بر ديدار منعم ، آنچه بر ديدار نعمت است : طاعت وى به كار بردن و شكر او را بر ميان بستن ، تا امروز در نعمت بيفزايد و فردا به بهشت رساند . و آنچه كه بر ديدار منعم است : زبان حال جوانمردى است كه او را شراب شوق دادند و با شرم او را با صاحب نعمت هم ديدار كردند تا از خود فانى شد ، ذكر حق شنيد ، چراغ آشنايى ديد ، اجابت لطف شنيد ، توقع دوستى ديد و به دوستى لم يزل رسيد . اين جوانمرد نخست نشانى يافت بيدل شد ، پس باريافت همه دل شد ؛ پس دوست ديد ، بر سر دل شد ! پير طريقت گفت : دو گيتى در سر دوستى شد ، و دوستى در سر دوست ، اكنون نمىتوانم گفت كه او است ! چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوش است تا دوست در اوست از ديده و دوست فرق كردن نه نكو است * يا او است بجاى ديده يا ديده خود اوست !